فرشته كوچولوي ما فرشته كوچولوي ما ، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

فرشته كوچولوي ما

چكاپهاي پاياني ، ماه نه ،هفته چهل و يك( آخرين چكاپ)

سلام سلام به دخترك نازم ، واي كه چقدر حرف دارم براي گفتن  امروز دوشنبه ٩٢/١١/٢٧ صبح وقت دكتر داشتم . ساعت هشت صبح با باباجون راه افتاديم سمت مطب و زود رسيديم  البته بابايي كار داشت و رفت اداره ، چون وقت قبلي داشتم زود نوبتم شد و رفتم پيش خانم دكتر مهربون . خانوم دكتر گفتن مثله اينكه دخترما جا خوش كرده و قصد اومدن نداره ، اول معاينم كردن كه دهانه رحم بالا بود و هنوز باز نشده بود ، بعدشم صداي قلب و فشار كه ١١/٥ بود و وزن كه ٧٨ بود و دكتر راضي بود. بعد ازين برام سونو بيوفيزيكال نوشتن كه سريع رفتم انجام دادم همه چيز خوب بود ولي چون وروجك خانوم توي سونو تكون نخورد ، دكتر برام تست nst نوشت كه برم بيمارستان مهر انجام بدم . رفتم ب...
27 بهمن 1393

انتظار و انتظار ...

سلام دختر ناز نازي من  امروز ٩٣/١١/٢٦ و ما همچنان منتظريم تا دخترمون ناز كردنو بذار كنار و قدمشو رو چشم ما بذاره . فردا صبح وقت دكتر دارم ، الان دقيقا چهل هفته و دو روزمه ولي هنوز خبري نيست. البته شبا دل درد و كمردرد دارم ولي منظم نيست  اميدوارم فردا كه ميرم دكتر خبراي خوب از اومدنت بشنوم عزيزكم ، دوستت دارم ماماني  ...
26 بهمن 1393

چكاپهاي پاياني ، ماه نهم ،هفته سي و نه

سلااام دختر عزيزتر از جونم  اين دو هفته با كلي استرس سپري شد و از شما خبري نشد براي همين من شنبه ٩٣/١١/١٨ دوباره وقت دكتر داشتم و رفتم . فشارم ده بود و وزنم ٧٦ و ٦٠٠ ،صداي قلبتم خوب بود ، دكتر معاينم كرد و گفت هنوز دهانه رحم بسته ست واحتمالا يكي دو هفته ديگه شما مهمون دل ماماني هستي !! دوباره براي بيست و هفتم بهمن وقت داد كه ميشه اخرين تاريخي كه سونو مشخص كرده و گفت اگه توي اين يه هفته نشد دوباره بيا  عزيز دلم از اوضاعم بگم كه شبا اصلا نميتونم بخوابم ، ماه درد دارم و گرگرفتگي ، يهويي همه بدنم عرق ميكنه و خيس ميشم . ورمم كردم و بالاخره شبيه حامله ها شدم !! دختر نازم اميدوارم بيشتر ازين مامان و بابارو منتظر نذاري و زودي بي...
20 بهمن 1393

چكاپ ماهانه، ماه نهم ، هفته سي و هفت

سلام سلام  امروز شنبه ، ٩٣/١١/٤ ، صبح ، من و ماماني با باباجون رفتيم مطب خانم دكتر توانايي ،من نوبت داشتم ولي بازم يه كم طول كشيد تا رفتم تو . اول كه دكتر ازمايشامو ديد و گفت كمخونيت خداروشكر جبران شده ومشكلي نيست ، بعدشم كه صداي قلب نازنين دخترمو شنيدم و بعدشم فشار و وزن كه طبق معمول فشار يازده ، و وزن هم ٧٦/٥ كيلو بود كه دكتر گفت خوبه  بعد از اون دكتر بهم گفت كه ميخواد لگنمو معاينه كنه ، كه خداروشكر واسه زايمان طبيعي مناسب بود و بعد از نوشتن داروهام و يه سري سفارش مثله پياده روي زياد ، بهم نامه بيمارستان مهرو داد كه اگه در طول دوهفته اينده دردم گرفت برم بيمارستان وگرنه دوباره دو هفته ديگه برم پيش دكتر . اخرشم كه يه سون...
4 بهمن 1393
1